در این مقاله پنج بازی برتر سال که در سال ۲۰۲۵ تجربه کردم را با شما مخاطبین گرامی به اشتراک میگذارم.
۲۰۲۵ مملو از عناوین خوشساخت و جذاب بود، اما متاسفانه به دلایل مختلف نتوانستم خیلی از آنها را تجربه کنم. این باعث شد که آثار بزرگی که شاید انتظار داشته باشید در فهرست نباشند و حتی تعداد بازیهایی که انتخاب کردهام به ده عدد هم نرسند. برای نمونه میدانم که اگر Death Stranding 2: On the Beach را بازی کرده بودم احتمالاً در این فهرست جای میگرفت. بههرحال، در ادامه فهرست پنج بازی برتر سال من را مطالعه میکنید:
۵. Avowed

از طرفی در Avowed شباهت به Skyrim دوست دارم و از سوی دیگر اصلا حس Skyrim را در آن تجربه نکردم. البته این ایراد بازی نیست، بلکه از انتظار و علایق من سرچشمه میگیرد.
تاثیر انتخابها بر روایت و برخی داستانهای فرعی را از ویژگیهای برتر بازی میدانم، اما از جهتی هم داستانِ اصلی کاملا برایم ملالآور و تکراری است. وجود نوعی طاعون که طبیعت را تحت تاثیر قرار داده اصلا ایده بکری نیست. نقاط قوت دیگری مثل مبارزات مهیج هم در بازی وجود دارند و از طرفی میتوان به ضعفهایی دیگر نظیر نحوه ارتقا در بازی اشاره کرد. در مجموع Avowed را دوست دارم و به آن ایرادات مختلفی نیز وارد میدانم.
۴. Silent Hill f

این بازی برایم مصداق ضربالمثل «هرچه از دوست رسد نکوست» بود. ضعیفترین و بیهویتترین بازیهای سایلنت هیل نیز برای من ارزش حداقل یک مرتبه تجربه را دارند. برای همین با اینکه از نظرم Silent Hill f ایدهآلترین ادامه برای سری نیست، کماکان در سالی که گذشت برایم بسیار مهم و جذاب بود. بهخصوص که بعد از ریمیک نسخه دوم، حسابی منتظر بودم ببینم شرکت Konami دیگر چه کاری میتواند با این سری انجام دهد.
متاسفانه اکشن شدن Silent Hill f در اواخر تجربه چندان به دل نمینشند، مخصوصاً که این نبردها در نقشههای تکراری و بدساخت Otherworld اتفاق میافتند. در واقع، وقتی میتوان دشمنان را بهراحتی از بین برد، چگونه میتوان ترسید؟ با این وجود، داستان و فضاسازی همان چیزی است که انتظار میرفت. مخصوصا که قصه روی موضوعات حساسی دست گذاشته و پایانهای تاثیرگذاری دارد. بهعلاوه شروع بازی با موسیقی زیبای Akira Yamaoka برایم بسیار خاص و تاثیرگذار بود.
۳. Metal Gear Solid Delta: Snake Eater

بعد از آن تجربه نصفه و نیمه نسخه پنجم و جدا شدن کوجیما از این مجموعه، اصلا امیدی به بازگشت Metal Gear نداشتم. هنوز هم برایم مبهم است که صاحب IP میخواهد چطور دنیای متال گیر را ادامه دهد. با این حال، معرفی ریمیک نسخه سوم منطقیترین قدمی بود که شرکت Konami میتوانست بردارد.
به کمک نسخه بازسازی شده، هم گیمرهای جدید میتوانند با این شاهکار آشنا شوند و هم قدیمیترها خاطراتشان زنده میشود. Snake Eater به دور از هیاهوی ایرادات فنی و گرافیکی، یک اثر نوستالژیک خوش رنگ و لعاب است تا تشنگان بازگشت اسنیک مدتی سیراب شوند. البته بهتر بود گیمپلی با تغییرات بیشتری همراه شود، بهخصوص در زمینه راه رفتن قهرمان بازی که خیلی کُند به نظر میرسد.
۲. Sword of the Sea

من عاشق بازیهای تجربی و مستقل هستم که بیش از حد طولانی نیستند. این آثار مینیمالیستی بیش از زمانی که میتوانند اثرگذار باشند به طول نمیانجامند و حد و اندازه خود را خوب میدانند. Sword of the Sea هم از این دسته بازیهاست. یک تجربه بسیار چشمنواز و دلانگیز از موجسواری که نیامده به ما هیجان کاذب وارد کند، بلکه میخواهد چیزی غریب را در دل و جانمان زنده سازد.
بازی به وسیله چندی از توسعهدهندگان سابق عنوان Journey ساخته شده و همان حالوهوا را دارد. مخاطب در سفری آرامشبخش و حتی گاهی حماسی، زندگی را به دنیا بازمیگرداند و در مسیر خود مناظری خیرهکننده و موسیقیای شگفتانگیز را نوش جان خواهد کرد.
۱. Clair Obscur: Expedition 33

چگونه از این بازی تعریف کنم که حق مطلب را ادا کند؟ خیلیها در چندین ماه اخیر این اثر را ستودهاند و گفتههای من قرار نیست چیزی به آن تحسینها بیفزاید. بهتر است اینگونه بگویم که بازیهای نقشآفرینی نوبتی مورد علاقه من نیستند. شاید عناوین نوبتی که در طول عمرم تمام کردهام به تعداد انگشتان دو دست هم نرسند، اما به طور قاطع میگویم که Expedition 33 بازی برتر سال که نه، بلکه از بهترین تجربههای عمرم است.
من کاری به این ندارم که استودیوی سازنده کوچک بوده یا بزرگ، بازی مستقل بوده یا نه، برای ساخت اثر از هوش مصنوعی مولد استفاده شده است یا خیر. برای من این اهمیت دارد که در میان سیل بازیهای ریز و درشت بازار، Expedition 33 طوری مرا میخکوب خودش کرد که کمتر در چند سال اخیر برایم پیش آمده است.
ناامیدکنندهترین بازیها برای من در سال ۲۰۲۵
سال ۲۰۲۵ در کنار تمام بازیهای جذاب خود، برخی نامهای بزرگ و پر سروصدا هم داشت هرگز نتوانستند در حد و اندازهای که انتظار میرفت ظاهر شوند. در ادامه از نظر خود دو مورد از این محصولات را یادآور میشوم.
۲. The Elder Scrolls IV: Oblivion Remastered

وقتی ریمیک Oblivion معرفی شد بهشدت برای آن شوق داشتم. بهخصوص که قبل از آن میخواستم با مادها، گرافیک بازی را بهبود دهم. اما وقتی بازی منتشر شد، دیدم وضع بازی خرابتر از آن است که از یک محصول جدید سال ۲۰۲۵ انتظار داشتم. نسخه ریمستر شده نهتنها برخی ایرادات قدیمی را رفع نکرده بلکه چند مشکل جدید هم معرفی کرده است!
برای نمونه، هنوز خیلی از دربها صفحه بارگذاری دارند. ساختارهای کهنه بازی دستنخورده باقی ماندهاند و حتی باگهای بدی در بازی مشاهده میشوند. به همه اینها اجرای بد و کند بازی روی PC را هم اضافه کنید. در مجموع، این اثر اصلا آن چیزی نیست که انتظار داشتم.
۱. Dying Light: The Beast

این بازی یک نیمچه دنباله به حساب میآید، یعنی DLC بودنش ذوق را کور میکند! من اولین Dying Light را خیلی دوست داشتم اما نسخه The Beast به نظرم به جای این که حرکتی رو به جلو باشد، صرفا برای راضی نگه داشتن طرفداران بازی اصلی ساخته شده؛ هرچند اعتقاد دارم با موفقیت به این هدف دست پیدا نکرده است.
هنوز برخی ویژگیهای نهچندان محبوب Dying Light 2 Stay Human اینجا حضور دارند. گرافیک و جلوههای بصری برای محصولی که در سال ۲۰۲۵ عرضه شده اصلا راضیکننده نیست. داستان احمقانه و غیرمنطقی است و نمیتوان با آن غوطهور شد. در مجموع با این که بازی در نوع خود بد نیست، اما با آنچه انتظار داشتم فرسنگها فاصله دارد.